شماره : 2473
۲۱ / ۵ / ۱۳۹۷ - ۱۶:۳۱

علی زیارتی؛

کاریکاتور “بولدوزر حلال مشکلات”

لبخند جنوب: کاریکاتور "بولدوزر حلال مشکلات" اثر علی زیارتی؛

لبخند جنوب: کاریکاتور “بولدوزر حلال مشکلات” اثر علی زیارتی

لبخند جنوب-کاریکاتور ولدوزر حلال مشکلات-اثر علی زیارتی

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2473 توسط arsalan110 و در روز یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۳۱:۱۲
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2470
۲۱ / ۵ / ۱۳۹۷ - ۱۶:۲۶

علی زیارتی؛

کاریکاتور سربازی رفتن دختران

لبخند جنوب: کاریکاتور سربازی رفتن دختران - اثر علی زیارتی؛

لبخند جنوب: کاریکاتور “سربازی رفتن دختران” اثر علی زیارتی

 لبخند جنوب - کاریکاتور سربازی رفتن دختران - اثر علی زیارتی

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2470 توسط arsalan110 و در روز ساعت ۱۶:۲۶:۰۷
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2467
۲۱ / ۵ / ۱۳۹۷ - ۱۶:۲۱

علی زیارتی؛

کاریکاتور شعار

لبخند جنوب: کاریکاتور شعار اثر علی زیارتی؛

لبخند جنوب: کاریکاتور شعار اثر علی زیارتی

لبخند جنوب - کاریکاتور شعار -اثر علی زیارتی

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2467 توسط arsalan110 و در روز ساعت ۱۶:۲۱:۵۰
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2457
۲۱ / ۵ / ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۰

خواستگاری غلو؛

اجرای نمایشنامه خوانی طنز با هنرمندی گویندگان رادیو شهریاران موج دشتستان در برازجان

اجرای نمایشنامه خوانی طنز با هنرمندی گویندگان رادیو شهریاران موج دشتستان و به همت انجمن گویندگی شهریاران برگزار می شود. ؛

زهره عرب: اجرای نمایشنامه خوانی طنز با هنرمندی گویندگان رادیو شهریاران موج دشتستان و به همت انجمن گویندگی شهریاران برگزار می شود.

 

به گزارش لبخند جنوب و به نقل از «اتحاد خبر»؛ بانو بوستانی، مدیر انجمن فن بیان و گویندگی شهریاران گفت: این انجمن در راستای گسترش فعالیت های هنر گویندگی و اجرا و آموزشهای این حوزه گام برمی دارد، و همچنین مدتی است که طرح نمایشنامه خوانی را در دشتستان با تیم هنری این مجموعه با نام رادیو شهریاران موج دشتستان آغاز نموده است.

 

وی با اشاره به اینکه این طرح متفاوت تر از هر وقتی اجرا شده است، ادامه داد: این تیم رادیویی با برنامه های جذاب و شاد و با عنوان نمایشنامه خوانی طنز در این هفته به روی صحنه خواهد رفت.

بانو بوستانی عنوان کرد: این نمایشنامه ها به نویسندگی و کارگردانی “علیرضا احمدی خرم”، نویسنده و کاریکاتوریست دشتستانی و به تهیه کنندگی بــانــو بــوسـتـانـی و با هنرمندی گویندگان و هنرمندان این مجموعه برای مردمان مهربان و دوست داشتنی دشتستان اجرایی ماندگار، به یادگار خواهند داشت.

 

مدیر انجمن فن بیان و گویندگی شهریاران تصریح کرد: برای تمامی هنرمندان سرزمین آفتاب و مهر آرزوی درخشیدن را داریم.

نمایشنامه خوانی طنز

علیرضا احمدی خرم، هنرمند دشتستانی اظهار داشت: ایده ی این کار در یکی از جلسات انجمن شهریاران شکل گرفت و هدف ما بهره گیری از ظرفیت های زبان محلی به عنوان یک امتیاز و نماد برای کار نمایشنامه خوانی در شهرستان دشتستان است.

 

وی با اشاره به تمرینات انجام شده و موضوع نمایشنامه ابراز داشت: تمرینات ما طی حدود هشت جلسه و ظرف دو ماه با حضور هنرمندان رادیو شهریاران انجام شد.

احمدی خرم تاکید کرد: نمایشنامه خوانی در برازجان هنر نوپایی است که این برنامه اولین اجرای منسجم با محوریت این هنر خواهد بود.

این نویسنده و کارگردان خاطرنشان کرد: طنز نویسی را از سالها پیش دنبال می کردم اما این اولین کار طنز محلی است که با پیشنهاد خانم بوستانی و به این شکل اجرا می شود.

گفتنی است، نمایشنامه خوانی طنز شامل ماجرای خواستگاری غُلو و دیگر نمایشنامه های طنز با نویسندگی و کارگردانی علیــرضـا احـمـدی خـرم به همراه  *اجرای استندآپ کمدی هنرمند طنزپرداز دشتستان و موسیقی شاد می باشد.

 

تهیه کننده و مجری طرح نمایشنامه خوانی طنز «بانو بوستانی» بوده و موسیقی کار بر عهده “سعید بخت” می باشد. همچنین بازیگران آن “ابوالفضل متوسلی”، “رویا شیخی”، “محمدرضا شعبانی”، “حمیده مظفری”، “اشکان عبدالهی”، “نسرین مظفری”، “محمد بوستانی”، “آیدا دهقان” می باشد.

 

این برنامه ساعت ۱۸ روز سه شنبه ۲۳ مرداد ماه ۹۷ در  سالن پژوهشسرای متقین اجرا خواهد گردید و شرکت در آن برای عموم آزاد و رایگان می باشد و نیاز به تهیه بلیط ندارد.

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2457 توسط arsalan110 و در روز ساعت ۱۶:۰۰:۴۹
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2454
۱۴ / ۵ / ۱۳۹۷ - ۱۷:۵۲

شوالیه زرد؛

شورا پشت مردم است، ولی جلو می نشیند!

(میدان بیمارستان) مسافر: تاکسی، دربس فرهنگیان؟ راننده: بله بفرمایید سوار. (مسافر سوار می شود) راننده: آقا اوضاع آب چطوره؟ مسافر: شکر خدا دعاگوته! راننده: منظورم اینه که آب دارین؟؛

تاکسی دربست؟ شوالیه زرد

(میدان بیمارستان)

مسافر: تاکسی، دربس فرهنگیان؟

راننده: بله بفرمایید سوار.

(مسافر سوار می شود)

راننده: آقا اوضاع آب چطوره؟

مسافر: شکر خدا دعاگوته!

راننده: منظورم اینه که آب دارین؟

مسافر: مِی مو پُرس شما می کنم که پیل دارین یا ندارین؟

راننده: آقا من معذرت می خوام!

مسافر: خواهش می کنم، عمدا اذیتت می کردم.

راننده: دست شما درد نکنه، خب اوضاع آب چطوره؟

مسافر: خداراشکر عالی شده، هر دوازه روزی، یه نیم ساعت سر ومون میزنه و میره!

راننده: میره؟

مسافر: ها، نِوُیمیسِکه! مزاحم نویمو، خیلی با فهم و شعوره!

راننده: خب خداراشکر، واقعا جا داره تشکر کنیم از مسئولینمون؛ شورا، فرماندار و نماینده که واقعا زحمت ها کشیدند.

مسافر: ها مخصوصا شورا که همیشه پشت مردمه ولی جلو میشینه!

راننده: شورا پشت مردم است ولی جلو می نشیند؟ یعنی چی؟

مسافر: مُو کِی گفتم ” شورا پشت مردم است ولی جلو می نشیند”؟ مو گفتم: ” شورا همیشه پشت مردمه ولی جلو میشینه!”.

راننده: بله منظور منم همینه، خب یعنی چی؟

مسافر: میگما آغای راننده، تو خوته می زنی وُ گیجی یا واقعا کر و گیجی؟!

راننده: بخاطر نوع صحبت کردنم می پرسید؟ که یک جا کتابیه و یک جا نیست؟

مسافر: ها.

راننده: نه بخدا خودمو نمی زنم به کر و گیجی، نویسنده کاراکتر منو کر و گیج می نویسه!

مسافر: خو جواو سوالته بدم، یعنی وختی از اِول توسون تا ایسو ما جیگرمون گـُلُوُر زد و هُی مدت کردیم و هُی کمک کردیم که ده، دوازه روزه اُو نداریم، عامو والا خمپیسک زدیم، بسکه اُو چَه خاردیک که کُم رُوَک گرفتیم… شورا صداش در نومد و خوشه صحاو نکرد که نکرد.

راننده: ولی قطعا اقدامات لازم جهت رفع مشکل را انجام دادن.

مسافر: خو چطو تا صِدِی مردم در نومه، اینا هیــــــچ صِدیی وشون در نومد؟

راننده: لابد مرخصی، تعطیلاتی، سفری چیزی بودن، چه می دونم، خب چرا شما به ساختمان شورا مراجعه نمی کردید؟ ببینید چکار می کنند!

مسافر: شورا هف نفره ما یه برازجونیم، یه برازجونی باید راساوو هر هفته بره تو ساختمون شورا که بینم شورا چه کرده؟ خو ئی چه کُم دردیه!!!

راننده: خب باید چه کار کرد؟

مسافر: نه بختره هر سُه ما یا شیش ما، شورا یه مرتوه یه گزارش کاری از عملکردشه (اَلوته ئِی داره) تو نشریات منتشر کنه؟

راننده: بله موافقم.

مسافر: خو هِمیه میگم نه! شورا پشت مردمه، یعنی تا مردم هُی کمک نکردن، اینا تو نشریات مطلب نزدن که ما پیگیریم! یعنی بعدِ مردم یه بفهمی صداشون در اومد! مث بچه ای که زهلش میره بزننش، می ره بواشه میاره و تا بواش یه قاره ای میزنه، ئی هم میا عرض اندام میکنه، دقیقا نوش دارو بعدِ مرگ اُو! همی مطلبکو هم نمی زدن سنگین تر بیدن!

راننده: خب تیکه دوم فرمودید ولی جلو مردم می نشیند، منظورتون چی بود؟

مسافر: یعنی تو هر همایش و جشن و مراسمی هِسه، بدو بدو میان ردیف اول می شینن تا تو پاک عکسلِ نشریه یَل دِران، بخدا سی فیسا!

راننده: آقا لطفا بیا تا بحث رو عوض کنیم.

مسافر: سیچه؟

راننده: بعضی ها مشتاق دیدارن، شما هم یکم فلفل زیادی خوردید، فلفلی و تندید، دوباره مشتاق دیدارمون می شن.

مسافر: بزه کنار، بزه کنار پیاده ویمُم!

راننده: آقا فقط بحث رو عوض کنید کاری به مسیرتون ندارم، مسیر رو عوض نکنید.

مسافر: گفتم بزه کنار!

راننده: باشه بفرمایید…

(مسافر پیاده می شود و درب را به هم می کوبد)

راننده: آقا جسارتاََ کرایه تون… !

مسافر: برو از شوراجونت بوسون، مو قرونی وَت نمی دم!

راننده: ای بابا…

(راننده تا شب دهانش را بست و سوالی نپرسید و جوابی نداد، حتی جواب سوال “تاکسی دربست؟”)

                                                                            نویسنده: شوالیه زرد                             چاپ اتحاد جنوب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2454 توسط arsalan110 و در روز یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۵۲:۱۳
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2449
۱۴ / ۵ / ۱۳۹۷ - ۱۷:۴۶

دی زاغو برازجونی؛

متن سخنرانی دی زاغو برازجانی در جشن دشتستان بزرگ

بدین وسیله طی این حکم جناب آقای ابوالفضل شعبانی را بعنوان نماینده اینجانب به جهت قرائت مطلبی ازاینجانب در جشن دشتستان بزرگ، اعلام می دارم، بااحترام، اینجانب فوقِ مهندس بانو دی زاغی برازجانی. سلام، مِی خرما نمی خارین ایقه لنگ جواو...؛

دی زاغو برازجونی

بدین وسیله طی این حکم جناب آقای ابوالفضل شعبانی را بعنوان نماینده اینجانب به جهت قرائت مطلبی ازاینجانب در جشن دشتستان بزرگ، اعلام می دارم، بااحترام، اینجانب فوقِ مهندس بانو دی زاغی برازجانی.
سلام، مِی خرما نمی خارین ایقه لنگ جواو می دین؟ سلااااام
چَن روز نهای جشن بی که مدیرمسئول سایت، ابلاغیه سخنرانیِ مُنه به دفترم فکس کِرد، رئیسِِ دفترُم فکسکوِ سیم تو واتساپ بی سی کِرد، مُنم روسیه بیدُم. هم سی محض جام جهانی و هم سی جلسات اتحادیه دی زاغیان که اُمسال قرار واوی تو شهر کازان برگزار واوو.
مُو فکسِ خوندم تا نوشته دعوتی سی سخنرانی، همه تون می فهمین که مو فقط تو مجامع بین المملی، بین الملمی، نه بین المللی شرکت می کنم، او هم پُی دعوت و تشریفات و فرش قرمز و بادیگارد و تک و تشکیلات! ولی دیدم تا جلسه به اسم دشتستان بزرگه، مِی ویمو نِرُم؟ حالا ئِی خُم نیام ولی نامَم بیا! که دشتستون فرق سرم تا نِکِ پام سیت بی قراراویده، بلکم بیشتر…
خلاصه تو فکر بیدم که چه بگم، چه نِگم؟ وُ نظرم رسی که سیدیِ ریدو درازیِ بعضی از مسولینه وردارم و مثِ اونا بیام گپ بزنم، ولی خو مو ذاتن دوروغگو نیسُم، الوته مسئولین خارجی منظورم بیدا (هیلاری کیلینتون جون مّرگاویده و موگرینی چّیش سفید! فکر بد نکنین)
وُ بیام ایقه ریدو درازی کنم که یکی بیا قاغذ وَم بده که توش نوشته بو وختِت تُمومه؛ وُ حضاری که وُیسِکیدنه، زونی دّرد بیگیرن و خداه خداه کنن که تمومش کنم؛ شما که نشسینه خُوتون بیگیره و کــَودره کنین وُ بچیلتونم لاک و لیک کنن، ردیف آخری هم چُرت بزنه! یعنی خونه همه کلو دیدینه، مُو سالنشه سیتون بسازم!
ولی سی محضی که مُو اَصن جنس خارجی نمی سونم و فقد مِید این ایران استفاده می کنم، نسخه یِ بومیِ سیدیِ یه سخنرانِ ریدو درازیه تو کشور نِواجُفتم، سی محضِ هِمی، ئی فکرکو منتفی واوی!
راسی میگُما سیچه تا یکی میگو مسئولین، شما ذهنتون میره ری مسئولین خومون؟ مِی خارجیل مسئول ندارن؟ مِی وختی برق ژاپن ۲۰ دِیقه رَفت، مسئولینِ ما ۲۰ دیقه دوکلو وُیسکیدن که مهذرت خواهی کنن؟ نه عامو مسولین ژاپنی بیدن! وزیر نیروشون بی! نپس ذهنتون فقد نره ری مسولین خومون!
مسئولین مانم مِی ژاپنیلِن، هرگا یک ساعت برقمون رفت، یَـک ســـاعَت دوکولو وُیمیسِکِن، هرگا اُومون ۲۴ ساعت قطع ویمو، وِژدانن ۲۴ ساعت دوکلو ویمیسکن، اَلوته تمام کارلشونم تو همو حالت انجام می دن، اُما جدیداََ که بعضی قعطیل تکذیب ویمو، سی محض ایه که دی کمر سیشون نمُنده، مازه شون وِرَم کرد بسکه قعطی داشتیم، ایسُو دی نائب گرفتنه، عکسشم پخش نمی کنن تا ریا نواوو ها! ایقه ایمونتون ضعیف نبو!
خو از بحثِ اصلی فاصله نگیرُم، قرار بی یه سخنرانی کنم و متنی سی سخنرانیم بینویسم که غر راس کنه، اِیکالی تا یادُم نرفته از هِمی تریبون سی صُغو چیش سفید بیگین که زنلِ خِشَم عکسِ مَمبته سیم بی سی کردنه، یَـک ســــاعَت وَش اُو می رفت، یا سیش شناور بیل یا ئی دوارته سر رفت و برازجونِ شی اُو نِدیار کِرد، قیدِ مازته بزن که جاروف پنگیم ارادت داره خذمتش!
خلاصه مُو معمولا تو همچین جشنلی یه مقدمه ای از زحمتل تیمی که پس کار بیدنه خذمتتون عرض می کنم تا قِشنگ بفهمین پُی چه کُم دُرونی سایتشونه وُ اینجو رسُندنه که مثِ اُمروز بترن یه جشنی بیگیرن و راسی می گفتن قعطی برق مالِ تعمیرات بیده، حواستون بو ئِی یدفه وسط نطق مو برق اینجونه خاسن تعمیر کنن، خونسردیتونه حفظ کنین و سر جاتون بیشینین، لاک و لیک نکنین و نور موبیلتونه تو چیش نماینده مو نندازین تا راحت بتره بوخونه.
خو از اصلِ متنم فاصله نگیرم تا حواستون پرت نواوو، راسی یه لیوان اُوی بیلین کنار نمایندم، اومدی تـُشنش واوی و ریش نواوی چی بوگو، والا!
خو کجا بیدم؟ ها یادم اومَ، هاسی درباره سایت می گفتم که پُی چه کُمدرونی وُ اینجُو رسیده و الحق جا داره تشکر کنم از مسولینی که کمکشون کردن، حمایتشون کردن، ولی اُمکشه منظورم مسولین خارجی نی، دقیقا مسولین داخلی منظورمه، که چقه لطف دارن نسبت به مطبوعات، راسی یادم افتاد وُ ماجرای دادگا، نمی فهمم کی بی که گف: ایقه بعضی از مسولین وُ مدیر مسول ئی سایت لطف داشتنه که تو دادگا وشون تشکر به عمل اُوردنه، واقعا با ارزشه!
یا سیم گفتن که خبرنگار سایت، خینش غلیظ بیده، بنده خدایی داوطلبانه سرشه می شکنه و تا خینش ذلال نواویده ولش نمیکنه، خداه خیرش بده امّیدوارم مروای هر سالش بو!
یا بیلبوردشون که از بَس تو چیش بی و هرکی تو او خیابونکو می رفت و سیلِ بنرکو می کرد، چپ میکرد و یکی داوطلبانه اومد بنرِ وا جاش تش زد تا از تلفات رانندگی جلوگیری کنه، همه و همه جای تقدیر و تشکر داره ولی بوخشین که مُو وَخت ندارم، سخنران کنگره دی زاغیان خُمُم، ایسونم وَختِ سخنرانیم واویده، هاسِی بُنگم میدن، فقط کلوم آخر یه گپی پُی میره عزیزوم دارم، رمضون جون، اینجُو جات خالیه، خیلی برازجونی و دشتستان بزرگی اومده، سی اولین بار رفتیم ورزشگا و سیلِ فوتبال کردیم و گفتیم چطوری کریــست؟ اََی خاش بی، ولی نه ایسو که فکرشه می کنم اصنم جات خالی نی، ئی خارجیلکو سرشون پتیه و لیت می گردن، تونم چیشته نمی تری کنترل کنی، هُمو بختر که نومِدی!
خو وَخت نواوی اصل متنمه بینویسُم ولی ایشالا سالِ دیه هِمی موقه تو دومین جشنِ دشتستان گتو میام و خم خذمتتون می خونم، فعلا خدافظ

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2449 توسط arsalan110 و در روز ساعت ۱۷:۴۶:۱۱
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2445
۲۴ / ۴ / ۱۳۹۷ - ۱۹:۵۶

علی زیارتی؛

روز دختر مبارک

لبخند جنوب: کاریکاتور "روز دختر مبارک" اثر علی زیارتی؛

لبخند جنوب: کاریکاتور “روز دختر مبارک” اثر علی زیارتی

لبخند جنوب - علی زیارتی - روز دختر مبارک-

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2445 توسط arsalan110 و در روز یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۶:۰۵
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2442
۲۴ / ۴ / ۱۳۹۷ - ۱۹:۵۲

علی زیارتی؛

بافردایمان چه کنیم؟

لبخند جنوب: کاریکاتور "با فردایمان چه کنیم؟" اثر علی زیارتی؛

لبخند جنوب: کاریکاتور “با فردایمان چه کنیم؟” اثر علی زیارتی

لبخند جنوب - علی زیارتی - بافردایمان چه کنیم-

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2442 توسط arsalan110 و در روز ساعت ۱۹:۵۲:۳۷
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2438
۲۴ / ۴ / ۱۳۹۷ - ۱۹:۲۸

شوالیه زرد؛

تاکسی دربست؟ /شما هم دعوتید به جشن هزارگان اتحاد جنوب

شوالیه زرد: (خیابان 50 متری) مسافر: دربست سازمانی؟ راننده: بله بفرمایید(مسافر سوار می شود) مسافر: آقای راننده خبر جدید چه داری؟ آب، برق، گاز، گرما چه داری؟ راننده: اینا رو ول کن خبری دارم داغِ داغ! مسافر: چیه؟ راننده: جشن هزارگان اتحاد جنوب شنبه..؛

تاکسی دربست؟ شوالیه زرد

(خیابان ۵۰ متری)

مسافر: دربست سازمانی؟
راننده: بله بفرمایید(مسافر سوار می شود)
مسافر: آقای راننده خبر جدید چه داری؟ آب، برق، گاز، گرما چه داری؟
راننده: اینا رو ول کن خبری دارم داغِ داغ!
مسافر: چیه؟
راننده: جشن هزارگان اتحاد جنوب شنبه عصر ساعت شیش و نیم برگزار میشه! شما هم دعوتید!
مسافر: جدی؟ خب کجا؟
راننده: سالن ورزشی امام خمینی (ره) توی اداره تربیت بدنی.
مسافر: خو آقا وایسا، وایسا!
راننده: چی شد؟
مسافر: پیاده می شم! خدافظ
راننده: آقا کرایتو بده، صد متر آوردمت…
مسافر: روز جشن بیا بگیر…
(راننده حرکت می کند)
مسافر: تاکسی دربس خیابون آیت؟
راننده: بله بفرمایید(مسافر سوار می شود)
مسافر: عامو از مائده خبر نداری؟ راسِه می گن رفته ترکیه؟
راننده: آقا اینا رو ول کن خبر داغ تر دارم! جشن هزارگان اتحاد جنوب شنبه عصر ساعت شیش و نیم برگزار میشه! شما هم دعوتید!
مسافر: راسیته؟
راننده: بله.
مسافر: موسیقی بندری از او خاشول هم داره؟
راننده: بله.
مسافر: چک و چلسمه هم میدن سی پذیرایی؟
راننده: بلههه تازه طنز و کمدی هم داره.
مسافر: اوفــِّـی خو بزن کنار پیاده ویمُم!
راننده: کجا؟ بذار برسونمت!
مسافر: نه، اُمروز لِین ما اُو اومده برم شنو کنم سی جشن اُماده واوُم(پیاده می شود)
راننده: خو کرایه بده!
مسافر: کرایه چه؟ دو قدم نواویده خو، روز جشن بیو رانی مو سی تو!
(راننده حرکت می کند)
مسافر: تاکسی! دربست خیابون جوان؟
راننده: بله خانوم بفرمایید (مسافر سوار می شود)
مسافر: آقا ببخشید خبری، نقدی تحلیلی چیزی انجام نمی دید؟
راننده: نه، چونکه توی پنج دقیقه دو مسافر دربستیم از یه خیابون پرید.
مسافر: مگه چی گفتید؟
راننده: گفتم جشن هزارگان اتحاد جنوب شنبه عصر ساعت شیش و نیم توی سالن تربیت بدنی برگزار میشه! شما هم دعوتید! مسافرا پیاده شدن رفتن آماده بشن!
مسافر: ببخشید کدوم شنبه؟
راننده: سی اُم تیر.
مسافر: وای حالا من چی بپوشم؟! آقا لطفا وایسا پیاده می شم!
راننده: شما هم می رید آماده بشید؟
مسافر: نه، میرم خبر دوستام بدم بریم خرید لباس.
راننده: بفرمایید پیاده شید، فقط کرایه لطفا.
مسافر: باشه، فقط میگما موسیقی شاد هم داره؟
راننده: بله موسیقی بندری و طنز و رونمایی از کتاب و…
مسافر: وای دمتون گرم عجب خبری بووود، خدافظ(مسافر می رود)
راننده: خانوم کرایه تون چی شد؟
مسافر: روز جشن بیا ما رو برسون، این بیست متر رو هم حساب می کنم.
(راننده بقیه روز را با ماسک به مسافرکِشی پرداخت و دلیل صحبت نکردن خود را بیماری حاد و قابل انتقال از طریق صحبت کردن عنوان کرد)

                                                                            نویسنده: شوالیه زرد                             چاپ اتحاد جنوب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2438 توسط arsalan110 و در روز ساعت ۱۹:۲۸:۰۴
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2431
۲۰ / ۴ / ۱۳۹۷ - ۱۷:۲۸

علی زیارتی؛

کاریکاتور حادثه سنندج

لبخند جنوب: کاریکاتور تصادف مرگبار اتوبوس و تانکر سوخت در سنندج اثر علی زیارتی؛

لبخند جنوب: کاریکاتور تصادف مرگبار اتوبوس و تانکر سوخت در سنندج اثر علی زیارتی

لبخند جنوب- علی زیارتی - کاریکاتور حادثه سنندج

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2431 توسط arsalan110 و در روز چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۲۸:۵۱
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2434
۲۰ / ۴ / ۱۳۹۷ - ۱۷:۱۰

علی زیارتی؛

کاریکاتور بی آبی و تشنگی

لبخند جنوب: کاریکاتور بی آبی و تشنگی اثر علی زیارتی؛

لبخند جنوب: کاریکاتور بی آبی و تشنگی اثر علی زیارتی

لبخند جنوب- علی زیارتی - کاریکاتور بی آبی

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2434 توسط arsalan110 و در روز ساعت ۱۷:۱۰:۵۴
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 2426
۱۶ / ۴ / ۱۳۹۷ - ۱۸:۳۳

شوالیه زرد؛

تاکسی دربست؟/غضنفر کجایی که برازجان از تشنگی مُرد؟

مسافر: تاکسی، تاکسی؟! راننده: بله؟ مسافر: یه چار لیتری اُو نداری بدی؟ بخدا پنج روزه زن و بچم اُو گیرشون نومده! راننده: فقط یه بطری برای خوردن خودم آوردم، بذار از زیر صندلی درش بیارم؛ بیا برای شما، همینو فقط دارم! مسافر: دِسِت درد نکنه، خداه اَجرَت بده! ؛

غضنفر کجایی که برازجان از تشنگی مُرد؟

تاکسی دربست؟ شوالیه زرد

(شهرک امام)

مسافر: تاکسی، تاکسی؟!
راننده: بله؟
مسافر: یه چار لیتری اُو نداری بدی؟ بخدا پنج روزه زن و بچم اُو گیرشون نومده!
راننده: فقط یه بطری برای خوردن خودم آوردم، بذار از زیر صندلی درش بیارم؛ بیا برای شما، همینو فقط دارم!
مسافر: دِسِت درد نکنه، خداه اَجرَت بده!
راننده: خواهش میکنم، نوش جان (تاکسی حرکت می کند)
مسافر: تاکسی دربست؟
راننده: کجا می رید؟
مسافر: آغا صبر کُ ککامَم بیا، میخوام بیریمون کنار چنتا میدون که فواره داره، می خوام چنتا دبه و بشکه بیس لیتری از حوضش پُر کنم!
راننده: باشه بگو برادرت هم بیاد، خودتم سوار شو.
(مسافر جلو می نشیند و برادرش(مسافر۲) هم با چندین دبه، عقب می نشیند)
راننده: شما هم آب ندارید؟
مسافر: دریغ از یه قطره! ولی بختر، چه بی مُشتی اُو فاسدِ چَه، پاک مسموممون می کنه!
مسافر۲: نمی فهمم چطو هیچکی هیچ کاری نمی کنه!
راننده: چرا اتفاقا مسئولین دارن کار می کنن!
مسافر: ککا والا کو کار؟ چه کاریه که تُرش ندیاره؟ مِینه ئی همه هشتگ زدیم که #برازجان_آب_ندارد؟ مِینه ایقه خبر و گزارش چاپ کردن؟ نپس کو کارشون؟
راننده: والا من هر شب اخبار نشریات رو می خونم، چندین تا از مسئولین از جمله فرماندار و نماینده پیگیر بودن و قول هایی داده بودن ولی…!
مسافر۲: عامو والا قول و باشه و ری چیشم و اینا نمیارش، عمل میخا، باید اُفتین بزنن بالا.
مسافر: میگما چَن ساله که ما مشکل بی اُوی داریم، خومونل هم خو بخاری ومون راس نویمو مسئولینمونم خو فقد حرف می زنن و میگن ری چیشم، نپس کی میخا دُرُسش کنه؟ دی کِی؟
راننده: چه بگم والا! شاید مشکل از نسل جدید ما باشه، مظلوم و محروم و مسکوتیم!
مسافر۲: ها عامو یه مُشتی ژن نچی گیرمون اومده، انگار نه انگار یه زمانی، همی نسل ناتریِ ما جلو اینگلیسی یَل وُیسکیدن و مشکل به او گـُتیه حل کردن، ئی خو دی چی نی!
راننده: بخدا حالا هم باید دست به دامن همون نسل بشیم و بگیم غضنفر کجایی که برازجان از تشنگی مُرد؟ هلاک شد! والا بخدا!
مسافر: خداسرشاده اگه غضنفرسلطنه برازجونی و رئیس علی دلواری و زارخضرخان اهرمی بیدن، همی طهری مینادن که مردمشون از بی اُوی و بی برقی هلاکاون؟
راننده: نه بابا اونا کجا ما کجا؟ روحشون شاد.
(میدان شهدای حسینی مقدم)
مسافر۲: آغای راننده برو هلِ میدون کارگر، اونجو فواره داره!
راننده: باشه.
مسافر: جانم از خدا هرچی شهردار داشتیم، غیر از فواره و اُونما هیچی بلد نبیدن تو ئی بی اُوی سی برازجون بسازن و مبلمانشه دُرُس راس کنن!
راننده: ولی الان همینم به دادمون رسید.
مسافر۲: نه عامو چه به دادی؟ توو بی اُوی ئی فواریل فقد اُوِلِ بخار می کنن!
راننده: بله البته اینم درسته ولی از بابت آبنما، برازجان دیگه خودکفا شده!
مسافر: مِی کار خراوی اِوِلیشونه!
(میدان کارگر – دبه ها را پر کردند و برگشتند)
مسافر۲: عامو مو یه سوال دارم، شما که اخبار می خونین، سوال منه جواو بده!
راننده: یک سوال؟
مسافر۲: ها یکی!
راننده: باشه، بفرمایید!
مسافر۲: مو خبر دارم که شیراز و اصفهون و تبریز و اصن پاکِ بالاسون مشکل بی اُوی نداره، اونا خو دریا هم ندارن، فقد مُشتی چشمه دارن، چطو ما که دریا داریم مشکل بی اُوی داریم؟ چطو ما که دِمامون پنجاه درجه یه باید برقمون سهمیه بندی واوو؟ چطو اونا تو زمسون مشکل گاز ندارن؟ گاز خو هاسی از شی زِکِ ما میره سیشون؟ چطو گاز میتره ئی همه گردنه و سر بالاییه بره و تا پنت هاوس همه ی برجلشون بره ولی هنی دهاتلمون گاز ندارن؟ چطو گازمونه می سونن ولی جاش اُو نمیدن؟!
راننده: گفتید یکی! حالا همه این سوالا رو من باید جواب بدم؟
مسافر۲: بله!
راننده: خب چرا من؟
مسافر۲: خو سی محضی که اخبار می خونی و طرفدار مسئولینی!
راننده: والا من کجا طرفداری کردم؟ فقط خبریو که خونده بودم گفتم!
مسافر۲: خو تو حالا جواو سوالل منه بده!
راننده: مگه شما سواد ندارید؟ خبرا رو دنبال نمی کنید؟
مسافر۲: بله لیسانس دارم، خبرل هم تو واتساپ سیم میا، بعضیلشونه می خونم!
راننده: منم مثل شما ولی خب این سوالا رو من نباید جواب بدم.
مسافر۲: خو کی باید جواب بده؟
راننده: مسئولین!
مسافر۲: خو سیچه وشون نمی پرسن؟ کی باید بپرسه؟
راننده: شما که سوال دارید!
مسافر۲: خو مو سوادم در او حد نی… !
راننده: بله! همین دیگه، پس چی شد؟ ژن و نسل ناتری و انگلیس و…؟
مسافر: آغا همینجو پیاده می شیم.
(مسافران پیاده می شوند و دبه هایشان را هم پیاده می کنند)
راننده: آقا پنج تومن میشه!
مسافر: ما نه اُو داریم نه پیل داریم، بجاش یه دبه بیس لیتری اُوی نهادیم صندوق عقبت، یا بخارش یا برو بوفروشش!

                                                                            نویسنده: شوالیه زرد                             چاپ اتحاد جنوب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
ثبت شده در سایت لبخند جنوب طی شماره 2426 توسط arsalan110 و در روز شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۳۳:۰۰
© Copyright 2018 http://www.labkhandjonoub.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر