چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ - Wednesday 22 November 2017
کد خبر : 2034
تاریخ انتشار : سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ - ۶:۵۰
- بازدید

احسان رضایی؛

چگونه داستان طنز بنویسیم؟ بخش دوم

کنش‌های شخصیت‌های اثر طنز، مناسب و متناسب با شخصیت‌های آنها در عالم واقع نیست و دچار بی تناسبی و تضادند. اینجاست که پای شگردهای طنز مثل “حماسه مضحک” به میان می‌آید؛

احسان رضایی

احسان رضایی:

 

شخصیت پردازی:

کنش‌های شخصیت‌های اثر طنز، مناسب و متناسب با شخصیت‌های آنها در عالم واقع نیست و دچار بی تناسبی و تضادند. اینجاست که پای شگردهای طنز مثل “حماسه مضحک” به میان می‌آید: هجو شخصیتی که دچار خودبزرگ بینی است، در سایه آفرینش مضحک فضایی حماسی. برای مثال شخصیت دن کیشوت که با وجود ناتوانی، غرق در خیالات خود است و می‌خواهد به دوره شکوه شوالیه گری بازگردد و در عالم اوهام آسیاب‌های بادی را دشمن می‌پندارد.
نمونه روشن دیگری از حماسه مضحک،مثنوی موش و گربه عبید زاکانی است و قضیه عابد و زاهد شدن گربه که با لحنی حماسی ادا می‌شود و در نهایت مخاطب می‌بیند که توبه گربه، مضحکه ای بیش برای چپاول موشان نبوده است!
البته این اغراق در شخصیت سازی را باید دقیق انجام دهید. شخصیت باید در عین اغراق آمیز بودن، باور پذیر باشد وگرنه اثربخشی خود را از دست می‌دهد و سمت و سوی کاریکاتوریستی به خود می‌گیرد که همذات پنداری مخاطب را برنمی‌انگیزد. قدرت و قوت شخصیت طنز،در سایه حرکت آکروباتیک او روی بند اغراق و واقع نمایی شکل
می‌گیرد.
شخصیت اثر داستان طنز، ما به ازای واقعی ندارد،چون در ساخت آن،مبالغه شده است ولی نمادی اغراق شده از مابه ازای واقعی خود است و از این رو و در عمق خود،شخصیتی واقع نماست و برای مخاطب، شخصیتی خیالی نیست و چه بسا خود را در آینه او ببیند.مثلاً“چرویاکف”شخصیت اول داستان ”یک شب خوش”چخوف،یک تیپ کاملاً آشناست. کارمندی دون و ساده،بی هیچ تشخٌص خاصی.
او شبی در سالن تئاتر غفلتاً عطسه می‌کند و از این که می‌بیند مدیر کل اداره راه،جلوی او نشسته است، از این عطسه خود شرمنده می‌شود و چنان ابراز و احساس شرمندگی را تداوم می‌دهد تا در نهایت دق می‌کند و می‌میرد!
این اغراق در شخصیت پردازی،چنان ماهرانه و واقع نمایانه صورت گرفته است که برای مخاطب پذیرفتنی به نظر می‌آید و چه بسا خود را در آینه اعمال و رفتار چرویاکف
می‌بیند.
در آثار طنز،گاه تضاد در شخصیت سازی،در آفرینش شخصیت‌های متضاد در آثار متجلی می‌شود. دم دستی ترین نمود این شگرد، در آثار سینمایی از رهگذر خلق دو شخصیت متضاد از نظر فیزیک بدنی و خصوصیات(لورل و‌هادردی،چیچو و فرانکو …) دیده می‌شود و در آثار داستانی،از رهگذر برخورد میان تیپ‌های متضاد، طنز در کلام و موقعیت آفریده می‌شود. نمونه روشن آن، شخصیت دن کیشوت و سانچو پانزا در رمان دن کیشوت است.
دن کیشوت، آدمی‌خیالپرداز و دچار اوهام است و سانچوپانزا شخصیتی واقع بین و ساده دل، ولی مطیع ارباب. بخش مهمی‌از طنز این اثر،از رهگذر برخورد میان این دو است که شکل می‌گیرد و آفریده می‌شود.
بسیاری از طنزنویسان از رهگذر آفرینش شخصیت غیر قابل پیش بینی در اثرشان به طنز می‌رسند. معمولاً کنش و واکنش این شخصیت، در جهت عکس پیش بینی مخاطب حرکت می‌کند و در نتیجه تعجب مخاطب را بر می‌انگیزد و همین امر موجب خنده او می‌شود.
چون کاری می‌کند که مخاطب انتظارش را ندارد. در هر حال،چه شخصیت تان قابل پیش بینی باشد و چه غیر قابل پیش بینی، قرار دادن او در موقعیت‌هایی که در آن غرابت در رفتارو یا کلام رخ دهد،ضروری است.

 
غافلگیری در گره گشایی

یک گره گشایی غافلگیر کننده و تکان دهنده، قوی ترین گزینه برای بخش پایانی داستان طنزشماست. تعجب،موتور خنده است و در داستان طنز این تعجب در غافلگیری نهایی به اوج خود می‌رسد. آخرین جمله داستان طنز، باید به ذهن مخاطب ضربه بزند و او را غافلگیر کند.

 
بازی با قواعد و قوانین

در داستان طنز،آموزش‌های کلاسیک داستان نویسی رنگ می‌بازند.چرا که طنز،عرصه ممکن ساختن ناممکن‌هاست.در طنز، شما مجازید که قالب‌های ممنوع در داستان نویسی را به کار بگیرید و مخاطب را با خود در لذت این ورود به حریم‌های ممنوعه شریک سازید. می‌توانید کار را یکسره در قالب زبان خشک و غیر منعطف و غیر داستانی اداری بنویسید.
از غلط نویسی عمدی استفاده کنید، زبان گزارشی به اثر بدهید و جا به جا،حکم‌های کلٌی صادر کنید.
می توانید به سبک و سیاق انشاهای دوره دبستان،توصیفات شدید و غلیظ به کار ببرید. می‌توانید اثر را در قالب مقاله‌های مستند و مستقیم بنویسید.
می‌توانید وقایع جزئی و کلی مربوط به خودتان را بی هیچ تخیل و تکنیک روایی به قلم بکشید. کارهایی که در کلاس‌های داستان نویسی، پیوسته شما را از آن برحذر می‌دارند. آن وقت از این همه غلط نویسی تعمدی، غرق در لذت شوید و مخاطب را هم در این لذت شریک کنید.
البته از فرمان‌های طنزنویسی هم غافل نشوید. چرا که برای گذر از تجربه‌های دیگران و آزمودن افق‌های تازه، لازم است که ابتدا بر شگردهای آزموده شده که حاصل قرن‌ها و قرن‌ها تجربه بزرگان طنز ادبیات فارسی است ،مسلط شوید. در نهایت خدا را چه دیده اید، شاید با آفرینش اثرتان،شگردی بر این شگردها افزودید.
بهرام صادقی می‌گوید:«هنرمند باید چیزی از خود به دنیا اضافه کند،ولو این که یک مثقال باشد.»

پایان

منبع روزنامه اطلاعات – سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶ (منتشر شده در شماره تیر مجله همشهری داستان)

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
ارسال نظر شما
انتشار یافته : ۰ در انتظار بررسی : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.