جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷ - Friday 25 May 2018
کد خبر : 1802
تاریخ انتشار : شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۷:۰۰
- بازدید

مصطفی مشایخی؛

تب کریمه کنگو!

حبیب آقا می خواست پیوند عاطفی همسرش را نسبت به خودش بسنجد تا ببیند در مواقع خیلی سخت زندگی هم کنار او می ماند یا نه. بی حس و حال روی تختش دراز کشید و آه و ناله سر داد. کوکب خانم سراسیمه پیش او آمد و گفت:" چته؟" حبیب آقا با بی حالی ...؛

مصطفی مشایخی

حبیب آقا می خواست پیوند عاطفی همسرش را نسبت به خودش بسنجد تا ببیند در مواقع خیلی سخت زندگی هم کنار او می ماند یا نه. بی حس و حال روی تختش دراز کشید و آه و ناله سر داد. کوکب خانم سراسیمه پیش او آمد و  گفت:” چته؟” حبیب آقا با بی حالی جواب داد: “فکر کنم تب کریمه گرفته باشم”. کوکب خانم ،با نگرانی پرسید: “مگه تب و حالت تهوع داری؟” حبیب آقا سرش را به علامت تایید تکان داد. کوکب خانم گفت:” درد عضلانی و گیجی هم داری؟” حبیب آقا گفت: “خیلی”، کوکب خانم گفت: “این ها که میگی علایم تب کریمه ست”. سپس از اتاق خارج شد و چند دقیقه بعد با مانتو و رو سری به بالین حبیب آقا آمد. حبیب آقا با خودش گفت: “حتما می خواد بره خونه ی خواهرش پناهنده بشه  تا از من تب کریمه نگیره”. کوکب خانم  در حالی که صورتش گر گرفته بود، گفت: “دارم میرم از عطاری سر کوچه خاکشیر بخرم  میگن برای تب کریمه خوبه تا عصر جفتمون بریم بیمارستان، فکر کنم من هم گرفته باشم. حالم اصلا خوب نیست اما به روی خودم نمیارم”.
حرف های کوکب خانم که تمام شد، حبیب آقا پاشد لباس هایش را پوشید و سراسیمه از خانه زد بیرون.

مصطفی مشایخی

 

 

 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
ارسال نظر شما
انتشار یافته : ۰ در انتظار بررسی : 4
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.