چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ - Wednesday 15 August 2018
کد خبر : 1446
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۲۱:۴۷
- بازدید

ابوالقاسم صلح جو؛

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (۲)

پایش را"قلم"کردم، نویسنده شد!؛

ابوالقاسم صلح جو

۱-بدون عُق، قرض”بالا آورد”!

۲- وقتی هستی، چشمان ام تماشاییست!

۳- بادسته گلی که به آب داد، به خواستگاری پری دریایی رفت!

۴- تا سرم روی”شانه”اش گذاشتم، دندانه هایش شکست!

۵- کتاب های عاشقانه ام را، در”قفسۀ”سینه ام جاداده ام!

۶- درجیب ام سَرَک می کشد، نگاهت!

۷- نگاه ام از پُلِ اَبروانت گذشت!

۸- چشم اش نشتی داشت، بانگاهی مهربان برطرف اش کردم!

۹- تانگاهم را به نگاهش”دوختم”، نگاهش را پُرُو کرد!

۱۰- نگاه خریدارانه ات، باکارت بانک به چشمم وارد شد!

۱۱- چشم اش نَشتی داشت، بانگاهی مهربان بر طرف اش کردم!

۱۲- “سردار”برای تنبیه کلاغ پَرِ سربازانش، مترسک شد!

۱۳- از روزی که زمین”خورد”، برج ساز شد!

۱۴- پایش را”قلم”کردم، نویسنده شد!

۱۵- تا عقل ام رسید، وصول اش را اعلام کردم!

۱۶- وقتی توقّع ام بالا می رود، زیرش را خالی می کنم!

۱۷- تا توّجه اش را”جلب”کردم، با وثیقه آزادش کرد!

۱۸- گرسنه ازمعدۀ”خالی”اش، دلِ”پُر”ی دارد!

۱۹- بزرگ که شد، “بندِ”ناف اش هم “سدّ”شد!

۲۰- نگاهش را برای چشمم، بولوتوس کرد!

۲۱- چشمم لبریز از نگاهت می شود، تا تو را می بینم!

۲۲- حیایت مرا کُشت و خودش را به پلیس معرفی کرد!

۲۳- دمپایی”اَبری”ام، چون”بهار”می گرید!

۲۴- هر روز خودم را”می سازم”، بدون “پروانه”!

۲۵- نگاه پارسی زبانت را، چشمانم پاس می دارند!

۲۶-در روی ماهت، نگاه ها باهم تصادف می کنند!

۲۷- برای لحظۀ دیدار، به جمع آوری چشم پرداخته ام!

۲۸- تا میروی، در ذهن ام می مانی!

۲۹- چراغ موشی، برایم گربه می رقصاند!

۳۰- متخصّص”داخلی”سرطانش راشیعه وار، “اثنی عشری”تشخیص داد!

۳۱- دریاچه را”پریشان”کرده بود، گیسوی باد!

 

ابوالقاسم صلح جو .” پیرسوک “

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
ارسال نظر شما
انتشار یافته : ۰ در انتظار بررسی : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.