چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ - Wednesday 15 August 2018
کد خبر : 1117
تاریخ انتشار : شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۶:۰۵
- بازدید

حسن غلامی؛

جامعه ما بیشتر به سمت گریه سوق پیدا کرده است

بنده چون طنز می نویسم و طنز پردازم و طنز را دوست دارم، می بایست شما را در یک موقعیت طنز قرار بدهم تا شما بخندید، شما می پرسید این موقعیت چگونه به وجود می آید. ؛

به گزارش لبخند جنوب و به نقل از اتحاد جنوب، حسن غلامی متولد یکم مهر ماه ۵۴، در شهر بنک است. او در خانواده ای مذهبی متولد شده که پدرش بعد از ۵۵ سال مداحی و خادمی اهل بیت در بهار ۸۶ به دیار باقی شتافت. غلامی فارغ التحصیل کارگردانی و بازیگری از موسسه پارسا فیلم تهران (موسسه بزرگ سینمایی هنر و تئاتر) می باشد و اینک در صدا و سیمای استان بوشهر فعالیت می کند.

حسن غلامی

*  در حال حاضر وضعیت طنز در تلویزیون چگونه است؟
طنز در تلویزیون امروز ما از دهه ۷۰ به بعد جایگاه خود را به طور کامل تری پیدا کرد. دهه ۶۰ شاید بیشتر طنزهای هجو و هزل بود. طنزهایی که براساس یک سری رویدادها هر چند تلخ شکل می گرفت، تا اینکه کمدین های بزرگی در ایران آمدند و رفتند و موقعیت هایی برای طنز و خنده به وجود آوردند که از جمله آنها مهران مدیری است. ایشان سردمدار این کار هست، بعدها شهاب عباسی، سیاوش مفیدی و امثال اینها توانستند جایگاه طنز را بالاتر بیاورند. اما فکر می کنم خود طنز توی تلویزیون هنوز کامل جا نیفتاده، در برهه هایی از زمان توی سینما بیشتر جا افتاد، چون در سینما راحت تر می توانی خیلی حرف ها را بزنی اما در تلویزیون تمی توانی. با این حال امروز مردم با طنز تلویزیون انس گرفته اند و تلویزیون توانسته در بین مردم جا باز کند. در قلبها، در خانه ها، و من می گویم اگر شرایط طنز خوب به وجود بیاید مردم دیگر به دنبال برخی کانال های مزخرف غربی ها نمی روند.
اما طنز در تلویزیون بوشهر فکر می کنم نسبت به خیلی از کانال ها و شبکه های ایران بالاتر است. به دور از خودستایی و بدون اینکه حسن غلامی بازیگرش باشد! من هم که از سال ۸۰ امدم اولین کسی هستم که طنز ریتمیک، دوربین مخفی و طنزهای اجتماعی از جمله گلگشت، تکدو، کیچه پس کیچه، کٌپ کٌپ، و خیلی از چیزهای دیگر که الان در خاطرم نیست را با خود آوردم. کلی می گویم که در تلویزیون بوشهر افرادی هم هستند که بازیگران خوبی هستند، از جمله کسانی که می توانند طنزشان را رفیع ادامه دهند و بهتر کار کنند، محمد رحیمی، محمدرضا فیاض فر، امین چاهشوری، مارال ایزدبخش، جهانگیر اژدری هستند. همچنین تنی چند از بازیگرانی که در بوشهر طنز خوب کار می کنند، مثل هادی مبارکی، مثل هادی شهرستانی، اسماعیل شهرستانی که اینها کمتر ظهور کردند و کمتر به سمت تلویزیون آمدند.

* فرمودید برای شکوفایی طنز باید موقعیت و شرایط کار طنز پیش بیاید، این موقعیت چطور و شرایط آن به چه شکل پیش می آید؟ و تا الان چقدر از شرایطش پیش آمده است؟
بنده چون طنز می نویسم و طنز پردازم و طنز را دوست دارم، می بایست شما را در یک موقعیت طنز قرار بدهم تا شما بخندید، شما می پرسید این موقعیت چگونه به وجود می آید. خیلی سوال قشنگی ست، تا حالا هیچکس این سوال را از من نپرسیده بود. موقعی که من جریانی را در مورد خودم و مادرم می گویم طنز تلخ اجتماعی ست، که من را به مدرسه برده و بعد کلاس اول پر بود، معلم گفت کلاس اول پره، مادرم گفت اشکال نداره، حالا کلاس اول پره، میزارمش کلاس دوم. (می خندد). این ها طنز تلخ اجتماعی است، طنزهای قشنگی که مادرم مرا در موقعیت آن ها قرار می دهد تا بخندم، من می بایست شما را نیز در آن موقعیت ها قرار بدهم، آن موقعیت طنز چطور باید به وجود بیاید؟ دردهای اجتماع، شادی های اجتماع، غم و غصه ها، خواب هایی که دیده شد و تعبیر نشد یا برعکس تعبیر شد. حالا من می خواهم خیلی قلنبه سلنبه حرف نزنم و خیلی راحت و خودمانی حرف بزنیم. وقتی من روی صحنه هستم و دارم برنامه اجرا می کنم، از وسط برنامه یکی می گوید: سِیلِ حسن، سِی چَک و چیلِت کِردیه؟ ملّت می خندند، این موقعیت طنزه، مُو میگم بله، نِگِی پیشونیت کردیه مِثِ جِلوی کُمُدِن. (دوباره می خندد) باز هم مردم می خندند. موقعیت طنز را شما به وجود می آوری، من به وجود می آورم، این موضوع از قبل نوشته نشده است. این موقعیت ها اغلب به صورت بداهه هستند.
* شما فرمودید اگر شرایط طنز در تلویزیون به وجود بیاید، مردم پای شبکه های ماهواره ای نمی نشینند. آیا این شرایط تا به حال در تلویزیون ما به وجود آمده؟ یا تلوزیون توانسته شرایطش را برای مردم مهیا کند؟ اگر نتوانسته – که به اعتقاد من نتوانسته- چرا ؟ البته اگر شما نیز با من هم عقیده باشید!
بعضی مواقع بعضی طنزها خیلی جالب نیست، در واقع لودگی است.

*که تعدادشان هم خیلی زیاد است.
بله خیلی زیاد است. شما ببینید موقعی که مهران مدیری، شهاب عباسی، سیاوش مفیدی و رضا عطاران کار طنز انجام می دهند، اینها خوبند و کار بد را به مخاطب تحویل نمی دهند. ولی بعضی مواقع کارهایی را می بینی که کانال را عوض می کنی، آنها رویش کار نشده، آنها طنز اجتماع را خوب درک نکرده و نمی شناسند.
*مثلا آخرین اثر آقای مدیری: دورهمی!
دورهمی خوب بود، بد نبود. اما می توانست بهتر باشد، حرف شما را قبول دارم. البته بعضی ها دورهمی را قبول دارند و بعضی ها دورهمی را قبول ندارند.
* شما در کدام دسته قرار می گیرید؟
من در دسته ای قرار می گیرم که اعتقاد دارد در دورهمی (چون خودم هم داشتم به سمت دورهمی می رفتم) فقط مهران مدیری من را گرفت، کارهای دیگر من را نگرفت. من با شما هم عقیده هستم، تنها چیزی که من را جذب کرد، کار خوب خود آقای مدیری بود و دورهمی در حوزه بازیگری ضعیف بود.
*ببینید من فکر می کنم شرایطی که برای دورهمی به وجود آمده، در واقع ادامه شرایطی است که بزرگان سینمای ما هم به آن دچار هستند؟ برای مثال آقای مهرجویی! ایشان از آثار بسیار ارزشمندی چون «گاو» و «هامون» ناگهان می رسد به «نارنجی پوش» یا فیلم های بعدی اش که موجب سرزنش او می شوند. حالا اگر بخواهیم مهران مدیری را از «ساعت خوش» در نظر بگیریم و بعد برسیم به «شب های برره» و بعد از آن به «شوخی کردم» و این اثر آخری، می بینیم که مدیری یک سیر نزولی را طی کرده است حداقل از «مرد هزارچهره» به بعد.
این بحث ها تخصصی است، مهران مدیری در طنز هنرمند بزرگی است و در این مسئله شکی نیست. ممکن است اشتباه یا خطا کند. حسن غلامی مجری/بازیگر برتر شد، شومن برتر کشور هم شد ولی خطا می کند، اشتباه هم می کند. ممکن است که بعضی وقت ها طنزهایم خوب نباشد. فقط و فقط نیاز به مطالعه خوب هست، مطالعه تنها کتاب خواندن نیست. بلکه در کوچه پس کوچه های خیس یک روستا و شهر قدم بزنی و بگردی، با موقعیت ها، تناسب ها، ناهنجاری ها و همه چیز اُخت بگیری. با دردها و آلام، دردهای مردم را ببینی و بروی براساس آن طنز بسازی.
بگذارید خاطره ای را برایتان نقل کنم، گاز آمده بود به سمت عسلویه ولی آن گاز به شهر من، کنگان و بنک و جم و عسلویه و برازجان و گناوه و دیلم و گوشه و کنار استان نرفته بود. من در حضور وزیر نفت یک کپسول گاز روی شانه ام گذاشتم و با نِی انبان بَنَک، روی صحنه آمدم و گفتم : «گازِ بُزرگی زیرِ پاهامونِه، کَپسولِِ گُتی ری کولِ دِیمُونِه». حرف خودم را زدم. اینکه ما گاز داریم، زیر پایمان بزرگترین منابع گاز دنیا هست، اما کپسول روی شانه های مادرانمان است. به هرحال قبول دارم بعضی وقت ها یکی مثل کیمیایی و مهرجویی و بزرگان ما کارهای عجیبی می کنند که من فکر می کنم ایراد از فیلمنامه باشد.
* حالا با این مقدمه، می خواهم نظرتان را راجع به طنز در تلویزیون بوشهر و آثاری که در آن تولید می شود، بدانم. چقدر این طنز پیشرفت کرده و اصلاً چقدر اسم این تولیدات می تواند طنز باشد؟ آیا می توان اسمش را چیز دیگری گذاشت؟ هجو یا هزل یا حتی لودگی. تا چه اندازه می توان این آثار را در قالب طنز به معنای متعالی آن، بررسی کنیم؟
من اعتقاد دارم مردم با شونشینی زندگی می کنند. مثل مادر شما، مادر من، پدران و پیران. شب بعد از کار خسته در خانه نشسته اند، راس ساعت ۹:۱۰ کانال بوشهر را می زنند و آن را تماشا می کنند. من فکر می کنم پدیده ای به نام «شاهین بهرام نژاد» در بوشهر هست که باعث می شود من طنزم را زیباتر و بهتر انجام بدهم یا آقای «شاهرخ سروری». خب باید شاهین بهرام نژاد باشد تا حسن غلامی رشد کند. باید حسن غلامی باشد تا شاهین آن چیزی را که می خواهد انجام دهد. من می گویم کاراکترهای امروز طنز توی تلویزیون هم باید کمدین باشند هم جدی. من احساس می کنم که برنامه شونشینی ۹۵ درصد در استان بوشهر جا باز کرده است، آن چیزی که من از آن اطلاع دارم.

* شونشینی را به عنوان یک برنامه طنز می فرمایید یا برنامه ای جدی؟
شونشینی یک برنامه مجله ای است. ممکن است یک شب جدی باشد اما طنز در آن غالب است. در کل شونشینی مصاحبه با آقایانی نیست که بیایند و توی برنامه از کار خودشان بگویند. مثلاً یک مهندس را بیاوریم و ایشان پیرامون ساختمان سازی یک ساعت حرف بزند. بیننده این را نمی پذیرد. بیننده می خواهد شاد باشد و بخندد، موسیقی همراه با رنگ ها، همراه با دریا، باغ، گرما، شرجی، ماهی، همه چیز استان بوشهر آنجا خلاصه می شود. مردمان صبوری که دارد و شهرهایی که خفته به دامان آب هستند و شهرهای هزاره های استان بوشهر که باید درباره تمدن آنها بیشتر صحبت شود، ما اینها را در شونشینی می گوییم. ما بیننده های زیادی داریم در گوشه و کنار ایران. تالش، آنسوی خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان یا حتی از اتریش و ایتالیا پیام داریم. مثلاً من به شوخی می گویم از گینه بی صاحابو یا از جزیره هاستاپو یا جزیره بیصاحابو دو تا خونه هست. یک زن و مرد هستند یک تلویزیون سیاه سفید دارند و ما را می بینند. واقعاً اینطور نیست امّا مادر تو می خندد. مادر من می خندد، چهار تا آدم دیگر می خندند و می گویند حسن شوخی می کند. کجا یک تلویزیون سیاه سفید هست که در جزیره آدمخوارها دو نفر بنشینند و شونشینی نگاه کنند؟ پس در تلویزیون، ما هم طنز داریم و هم هنرمندی مثل محسن سناسیری را داریم، هم از برازجان شهسوار گنجی را وارد می کنیم، تا شروه بخواند و اشک مردم را جاری کند. ببینید، شونشینی این است، اشکت را جاری می کند اما اشک شوق است.
* جناب غلامی! سوال من راجع به طنزی است که شکل گرفته، ببینید شما از دو منظر به طنز نگاه می کنید، یک منظر آن که در ابتدای صحبت هایتان مطرح کردید بحث دردها و آلام است. قطعاً هر چقدر پرداختن به این دردها عمیقتر و هنرمندانه تر باشد، تاثیرش بیشتر است. البته باید بدانیم اگر برخورد ما با دردها و آلام صرفاً در حد یک اشاره باشد، طنز کاری نکرده است. شما در طنز به دو مقوله اشاره می کنید، یکی طنز به عنوان امر منتقد، که در واقع اکثر متفکران بزرگ نیز کارکرد طنز را همین می دانند، و دیگری طنز به مثابه شوخی. به نظر من نگاه شما از نوع دوم هست. نگاهی که متاسفانه تلویزیون ما هم خیلی به آن دچار است. در این صورت تلویزیون فقط توانسته افراد را پای خود بنشاند. همین. آیا وظیفه تلویزیون صرفاً نشاندن افراد است یا تشویق به تفکر و تعقل؟
حرف من این است که شونشینی مجله است و نمی توان از آن خواسته ای بالاتر داشت. این برنامه توانسته بیننده را جذب کند. در یک شب ۴۵ هزار پیامک برای شونشینی ارسال شد. شونشینی ممکن است گاهی مخاطب را هم از خود دور کند. اینطور نیست که همه را میخکوب کند. حسن غلامی هر چقدر خلاقیت داشته باشد باید شب بعد خلاقیتش به روز باشد، نباید مثل دیروز کهنه و مندرس باشد. من باید به روز باشم، تکرار باشم اما تکرار خودم. استانیسلاوسکی می گوید: ما در زندگی نمایش بازی می کنیم برای پوشاندن حقیقت ها، اما در نمایش زندگی می کنیم برای عریان کردن حقیقت ها. پس من توی طنزم نمی توانم همه چیز را عریان بگویم، چرا، خب مشخص است که تمام ملت نشسته اند پای برنامه شما و دارند می بینند . اما روی صحنه تئاتر شما راحت تر می توانی حرفت را بزنی. من فکر می کنم به طور کلی در شونشینی که شاهین بهرام نژاد و حسن غلامی در آن اجرا دارند شکر خدا و بدون اینکه غروری در این حرف داشته باشم، توانسته ایم جایگاه خود را حفظ کنیم و طنزهامان هم به روز باشد، اما شاید هنوز شکل واقعی خودش را نگرفته. قطعاً خیلی بالاتر از این هم می تواند باشد. وقتی ما طرح آیتم گلگشت را می چینیم و مقام برتر را می آوریم و حتی بسیاری از شبکه ها از ما الگوبرداری و اقتباس می کنند، از ما یاد می گیرند و برنامه ای به نام شونشینی می سازند یعنی کارمان را درست انجام داده ایم.
در مجموع تا حدود زیادی توانسته ایم وارد خانه های مردم شویم، هنگامی توانستیم وارد خانه های مردم بشویم که آنها ما را راه دادند. آنها در را به روی ما گشودند. حسن غلامی و شاهین بهرام نژاد به تنهایی نمی توانند وارد شوند، هر چقدر هم دق الباب کنند، اگر به روز نباشند و چارچوب قشنگی نداشته باشند نمی توانند وارد خانه های گرم مردم بشوند.
*سالهاست که جای مجموعه طنز تلویزیونی در شبکه بوشهر خیلی خالی است. به همین خاطر تمام بار شبکه استانی بوشهر روی دوش «شونشینی» است. اگر بخواهیم منصفانه و راحت درباره شبکه استانی بوشهر صحبت کنیم، می توانیم بگوییم اگر برنامه شونشینی را کنار بگذاریم، دیگر تلویزیون بوشهر چیزی برای ارائه ندارد. حرف من این است: چرا باید تلویزیون استانی تمام سرمایه ها و وقتش را روی یک برنامه بگذارد؟
در یک جمله به شما می گویم: می بایست ده تا حسن غلامی و شاهین بهرام نژاد و سروری ها باشند تا برنامه های دیگر هم رونق داشته باشند.
* چرا روی جذب استعدادها در زمینه های مختلف کار نمی کنند؟
اینها تخصصی است و من دلیلی نمی بینم که به این موضوعات بپردازم. اما رییس صدا و سیمای ما، آقای ناظر، تحولی در شبکه ایجاد کرده است. با تشکر فراوان از آقای لاوری، ریاست قبلی سازمان که فوق العاده زحمت کشید. همه زحمت می کشند و تلاش شان در جهت بهتر شدن هست. گاهی برخی چیزها وظیفه دیگران است، مثلاً وظیفه ارشاد است.
* ساخت یک مجموعه طنز تلویزیونی وظیفه ارشاد است یا صدا و سیما؟
صدا و سیما.
* پس چرا صدا و سیما در این زمینه کارش را انجام نمی دهد؟
انجام داده است. ما در حال ساخت مجموعه های دیگری هستیم. اینقدر ما پتانسیل داریم که از خنده بازار و دورهمی هم بهتر باشیم. همین خود من می توانم بهترین کارها را برای تلویزیون اجرا کنم، اگر بودجه خوب باشد. بازیگران توانمندی داریم و همینجا قول می دهم که این مجموعه تولید خواهد شد. امروز ۹۹ درصد مردم استان بوشهر من را می شناسند، ایران من را می شناسد. هر جا هم می روم به من احترام می گذارند، با این وجود اما گلایه ای دارم از بعضی آدم هایی که قدر هنرمندان خودشان را نمی دانند. برای یک اجرای موسیقی، طنز، همایش، نمایش یا هر چیزی که هست، ارگانها پول می دهند و هنرمند از تهران می آورند. در حالی که هنرمندان استان بوشهر می توانند همان برنامه ۷۰ میلیونی را با ۷ میلیون تومان با کیفیتی به مراتب بالاتر اجرا کنند.
* شما طنز را در رسانه های مختلفی به جز تلویزیون اجرا می کنید، آنها را بین مردم در چه جایگاهی می بینید؟
موقعی که تئاترهای طنز یا استندآپ کمدی ها را اجرا می کنم یا روی صحنه اجرا دارم، آنها را خیلی خوب می بینم و خنده های مردم برایم نعمت است. مثل جشن شب ۲۲ بهمن در دژ برازجان که جمعیتی بیش از سه هزار نفر آمده بودند و تا دقیقه آخر هم نمی رفتند. من احساس می کنم چون وقتی روی صحنه می روم خودم هستم و چیزی از قبل ننوشته ام، کارم طرفدار دارد. من حس می کنم خیلی خوب این مسیر را آغاز کرده ام اما هنوز ابتدای راه هستم و باید از خیلی آسفالت ها گذشت، جاده های خاکی فراوانی را پیمود، به آسفالت های خوب رسید و بعد آن جاده خاکی هایی که بوده را آسفالت کرد و به جایگاهی برسیم که آسفالت سیاه را سفید ببینیم.
* حسن غلامی در کار طنزش دنبال شوخی است یا نقد؟
حسن غلامی دنبال نقد است، اما خیلی ها ما را شوخ می پندارند و خیلی وقت ها در صفحه اینستاگرام من می نویسند دلقک. من خنده ام می گیرد و او نمی داند که دلقک چقدر بزرگ است… «چارلی چاپلین» می گوید: «من روزها مردم را به خنده می آورم و شب ها بالشم گریه می کند»، حسن غلامی باید این کار را بکند و این رسالت من است، من در قالب ذهن خودم می بینم که باید تو را بخندانم حالا به هر روشی، حتی با روش جنگ و دعوا. حتی بیایم با شما دست بدهم و بگویم خواهش می کنم بخند! روح پرستش خنده را کم کرده اند، روح پرستش خنده باید زیاد شود. من شب ها که وقت دارم به بیمارستان ها می روم و در اتاق برای بیماران جوک می گویم و فکر می کنم همین که می خندد برای چند روز حال او را خوب می کند، چون خنده تنها دارویی ست که نیاز به نسخه ندارد! در عید نوروز از همه می خواهم که دلهایشان را پاک کنند، ناراحت نباشند و کسی را مسخره نکنند، من هیچ وقت کسی را مسخره نکردم.
* ما در تاریخ دینی و ملی مان چند شخصیت دلقک داریم. دلقک ها همواره انسان های زیرکی بوده اند که خودشان را نادان جلوه می دادند تا بتوانند حقایق را بگویند. مثلاً ملانصرالدین یا عبید زاکانی و تلخک محمود غزنوی و کسان دیگر .. چقدر این جایگاه تلخک در کشور ما نزد طنزپردازان هست و چقدر در فضای طنز کشور به آن پرداخته می شود؟ آقای حسن غلامی تلخک است؟
خیلی دوست دارم باشم. ولی نیستم. اجتماع پیرامونم به من این اجازه را نمی دهد که در جایگاه این شخصیت باشم، جا نیفتاده است و مقصر هم من نیستم.
* چه اتفاقی برای جامعه ما افتاده که این مسائل را بد و زشت می بیند؟
ممکن است زشت نبیند، اما خب آن را نمی پذیرد. من فکر می کنم در جامعه ای زندگی می کنیم که نیاز به خنده خیلی بیشتر از گریه است و جامعه ما بیشتر به سمت گریه سوق پیدا کرده است. اگر بخندیم شاد هستیم. اگر همه مردم بخندند جامعه شاد است و کسی زندان نمی رود. اگر همه شاد باشند و به همدیگر احترام بگذارند، کسی مرتکب جرم نمی شود و کسی دنبال مقوله زشتی و پلشتی نمی رود. احساس می کنم اگر جامعه شادابی داشته باشیم و همه با هم تعامل داشته باشند خیلی از مسائل حل خواهد شد. باید طنز در جامعه، در تلویزیون، و در رسانه ها باب شود. وقتی چند انسان فهمیده مثل شماها باشند و قدر و اهمیت طنزپرداز را بشناسند، می توانیم جامعه شادابی داشته باشیم.
* متفکری می گوید ما در روزگاری زندگی می کنیم که دچار کوره های آدم سوزی شده ایم، به این معنا که حسن غلامی کنار من نشسته است و از شدت هجوم مشکلات می سوزد، اما من دستی دراز نمی کنم بلکه از حرارتش کم شود، می گذارم در خودش بسوزد و چیزی که ما را به هم نزدیک می کند همدلی ها و طنز است و این هنرمندان و طنزپردازان هستند که جامعه را تلطیف می کنند،  اما در خیلی از جوامع نحوه برخورد با این تلطیف کننده ها بد است. با شما تا حالا به خاطر طنز برخورد بدی هم شده است؟
مثلاً طنزی اجرا کرده ام، یکی دو نفر آمدند به من تبریک گفته اند و یکی هم ایراد گرفته است، من پذیرفته ام. نقد اگر احساسی باشد، یعنی با احساس بیایند بر تو خرده بگیرند خوب نیست، اگر اساسی باشد خوب است. نقد بر ما وارد هست ولی باید درست و منطقی باشد.
* آیا برنامه ای هم برای بازگشت به تئاتر دارید؟
بله، نوروز با یک تئاتر جدید می آیم. من گاهی اوقات دوباره تئاتر بازی می کنم، می دانید مجریگری روی صحنه هم نوعی تئاتر است.
*جامعه ما به طنزی از جنس «خندوانه»، پر از شادابی و از آن جنس نیازمند است یا به طنزی مثل «دورهمی» یا چیزی مثل «لیسانسه ها»؟
لیسانسه ها قشنگ بود، خندیدیم. من دنبال این کارها می گردم، یا طنزهای خودم مثل «دست به نقد» که از شبکه نسیم پخش می شود. من طنزهای این مدلی را خیلی دوست دارم. اما دوست دارم شاهد طنزی بالاتر از این ها باشم، جامعه دنبال بالاتر از این ها می گردد، نمی دانم اسمش چیست. باید بگردیم، باید پیدایش کنیم. طنز بالاتر، خیلی قوی تر .. نه طنزی که دو شب اجرا کنیم و شب بعد بگویند اجرا نکن. خیلی وقت ها با طنزهای تلخ اجتماعی خودم موافق نیستم، مخالف این هستم که در خارج از کشور از فقر و نداری مردم کشورم بگویم، چرا باید فیلمی بسازم برای یک کشور خارجی که فقر و بی سوادی روستاهای کشورم را نشان بدهم؟
* این جریان که در سینمای ما اتفاق افتاده و جامعه را عبوس و بد نشان می دهد، خیلی قابل نقد است.
بله، من با کسی که فیلمی را بر ضد جریانات داخل کشور و یا برای نمایش محرومیت های ایران فیلم می سازد مخالفم. من می گویم بیا همین را در ایران بساز و نشان بده، تا ایران دردش را دوا کند. چه نیازی هست ببری و در کانال های دیگر نشان بدهی که ای وای در ایران یک روسری هست، یک خانواده، سه تا دختر با این روسری به مدرسه می روند.. خب این چه روسری است که صبح یکی با آن به مدرسه می رود، و ظهر دیگری. غروب که دیگر مدرسه ای نیست .. یا من در جزیره مینو خانواده ای را سراغ دارم که کباب نخورده اند، شما بیا این را طنز کن، آن را جدی بنویس. ولی من این فیلم را نسازم ببرم خارج از کشور، این عیب است. ما ایرانی شاداب و استوار می خواهیم.
*به عنوان حرف آخر اگر نکته ای مانده است عنوان کنید.
حقیقتاً از موضوعی ناراحتم، ناراحتم از اینکه به حقم نرسیدم. از اینکه سال ها در استانم «من» طنز را اجرا کردم، در هیچ زمینه ای ادعایی ندارم، اما در این مقوله ادعا دارم که طنز موقعیت در خانه ها را حسن غلامی اجرا کرده، اما در استان خودم هنوز غریبم. هنگامی که در جشنواره ای مقام می آورم و برای من بنر نزنند ناراحت نمی شوم، برای من همین که در شهر برازجان، گناوه، کنگان و خورموج دوستانم عکس من را می زنند، کافی است. اما چرا جایگاه من به عنوان بازیگر طنز، شناخته نمی شود. هنرمند باید چه کاری انجام دهد تا جایگاهش در جامعه شناخته شود؟ البته برخورد مردم عالی است، برخورد مسئولین هم عالی است. اما به مادرم نگویند چرا حسن شما مسخره است. و مادر من به من بگوید دیگر اجرا نکن. (کمی سکوت می کند تا بغض مجالش دهد) در صفحه شخصی من بعضی ها توهین می کنند. اشتباه گرفته اند، من شوخی می کنم اما کسی را مسخره نمی کنم.
از اساتیدم تشکر می کنم. از کسانی که برایم زحمت کشیدند. از تمام کسانی که لبانشان باز می شود و می خندند. ناراحتم از آنهایی که لبشان باز نمی شود و نمی خندند، به زور هم که شده بخندید. از کسانی که طنز کار می کنند خواهش می کنم به روز کار کنند، دیگر طنزهای دهه ۶۰ را نیاورند چون مردم دیگر آن را نمی پذیرند، مطالعه داشته باشند و زیاد کتاب بخوانند. دکتر شریعتی می گوید: بخوان و بخوان و بخوان و بخوان و بخوان تا اسیر دیکتاتور نشوی. ان شالله بتوانیم بخوانیم و خوب بخوانیم.
هر وقت مردم من را می بینند و به من سلام می کنند آن روز روز خوش زندگی من است. حسن غلامی ثروتمندترین مرد استان بوشهر است، ثروتی دارم که خیلی ها ندارند و ثروت من مردم است، استانم و ایران من است. سعی می کنم طنزپرداز خوب و مفیدی برای مردمم باشم. آرزویم این است که ابتدای سال جدید زندانی ها آزاد شوند و هیچ پدری جلو خانواده اش شکست نخورد. بیمارستان ها خالی از مریض و زندان ها خالی از مجرم باشد. امیدوارم روزی مردم دنیا را شاد ببینم.

گفتگو از: قاسم تنگسیرنژاد- زهره عرب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
ارسال نظر شما
انتشار یافته : ۰ در انتظار بررسی : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.