چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ - Wednesday 15 August 2018
کد خبر : 912
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۶:۲۱
- بازدید

طنز گویشی؛

اُو بارون + فایل صوتی

مُو نِمی (نمیدانم) سیچه (چرا) سال وُ سال و هرسال بارونِ بهر ما کمتریمو؟ نمی دختر بهر حساو می کنن؟ نِمی توو ئی سهمکو هم اختلاس می کنن؟ نمی اُورلِ (ابر های) خوشون قِشنگن؛

دی زاغو برازجونی:

مُو نِمی (نمیدانم) سیچه (چرا) سال وُ سال و هرسال بارونِ بهر ما کمتریمو؟ نمی دختر بهر حساو می کنن؟ نِمی توو ئی سهمکو هم اختلاس می کنن؟ نمی اُورلِ (ابر های) خوشون قِشنگن و اُوسِنش (بارور) میکنن، اُورل ما زشته؟ نمی اونا زدنه وُ ما گُرُختیمه (فرار کرده ایم)؟ نمی کار ئی ترامپو چپل برغوته؟! نمی فهمم والا! هرچیه که رئیس اُو فاضلاو دشتسون گفته سهم اُو برازجون توو توسون، هفته ای یه روزه، یعنی دولت ری دولت، نِگوت ری نِگوت(نکبت)، ئی هم شامس مانه! ها چکار دارین!

لبخند جنوب
ما از اِول زمِسّون دَس وُ دعا واویدیم و ورداشتیم رفتیم قِوله ی دعا بَلکم خدا رحمش بیا؛ تااا دو سُه روز پیشتر که خدا رحمش اومَ و جانم از خدا بارون بلِ(تقریبا) خوبی سیمون زَه، مُنم طفق رسم قدّیم که بارون میومَ، رفتم دو تا دَرف (ظرف) و پاله (کاسه) گـُت (بزرگ) اُوُردم دادم زاغو گفتم برو بـِیلِش (بگذارش) توو فِدَح (حیاط) تا بارون بیگیریم، زاغو رَف درفِلِ نهاد و اومَ گف: مانی جیی نهادمشون که بیشترین بارون میره توش، بوگو خو! گفتم: خو دِسِت بی پات درد نکنه، چکار دارین!

یه یکساعتی بَعد که بارونکو قِطاوی، زاغو رفت درفلِ اُوُرد تا نصفِ بیشِشون پُراویده، سِیل (نگاه به) درفل که کردم تا چقه گِل توشونه، ما درفلِ نادیم ری چاخته (طاقچه) آشپسخونه که بعداً بریم واپلییمشون (از صافی بگذرانیمشان) و اومدم توو حال ری مبل، بـِرِکِ (کِنار) جاروف پنگیم نِشسُم و اینستاگرام رمضون چک کردم بینم کی سیش لایک میکنه، زاغو رَف لواسشه برش کرد (پوشید) و اومَ گف: مُو میخام پُی نمکو و مُندو و زالو بزنیم بریم هِلِ شازاوریم و بعدشم زُری هِلِ مناوه بخاریم، رمضون که برکِ بخاری کنگ زده بی (به بغل خوابیده بود) و سِیل مُو میکرد و خدا خدا میکرد که فقد مِردل لایکِش کرده بووِن (باشند)، ریوِ (رو به) زاغو کرد و گف: خو احتیاط کنینا، هلِ (سَمتِ) بهمرد هم نِرِین که خطرناکه، بالاتر اُو امبار شازاوریم اصن نرین و گـَه گمون (زود) واگردین، زاغو گف: باشه و رفت توو آشپسخونه اُو خارد و صَرا واوی، مُنم یه نیم ساعتی نِشسُم و گوشی رمضونِ شی و رو (زیر و رو) کردم و صلاحیت اینستاگرام داشتِنِشه به مدت چار سال دیه تایید و تمدید کردم و گوشیشه دادمش، هُمو قسات (موقع) که رمضون دلش خاشاوی و میخاس وَم (از من) تشکر کنه، گوشیش زنگ خارد، گفتم کیه؟ گف: ناشناسه، گفتم: بزن ری بلنگو جواوشه بده بینم کیه؟ رمضون گوشیشه زد ری بلنگو و اِلو کِرد، یه زنی گف: “اَلو سلام همراه آقای برازجانی؟” رمضون گف: “بله بفرمُیین” مُو آروم دَس کردم جاروف پنگیمه ورداشتم و از غلاف در اُوردم، زنک گف: “خونسردی خودتون رو حفظ کنید، از بیمارستان تماس می گیرم”، ما شورو کردیم وُ دُرُشیدن (لرزیدن)، زنک گف: “بچه تون هیچیش نشده، فقط تو آخراشه”، ئیه که گف: دنیا توو (تویِ) چیشم واوی همرنگ دندون کرم خارده ی رمضون، سیا، دی (دیگه) توو حال خُم نبیدم، تا رمضون پُی زنک گپ می زَه، سر و چادر کردم، جاروفمَم نادم توو کیفم و اُماده واویدم و ری سکونی وُیسکیدم (ایستادم).

رمضون هم جنگی حاضراوی و اُشتو اُشتو کنون (باعجله) خومونه رسُندیم بیمارستان و زاغو واجفتیم (یافتیم) تا چیشِشه بَسه هاسِی اِنک و پنک (آه و ناله) می کنه، مُو یه بُنگی وَش دادم (صدایش زدم)، چیشِشه واز کرد و پُی اِنکه گُت تری نشون دا که حالش خووه، دکترش اومَ گف: “پسر شماس؟” گفتم: ها، دکتر جون خوت بوگو بینم چشاویده؟ تصادف کرده؟ گف: “نه صبر کنید” گفتم: جر کرده؟ زدنشه؟ گف: “نه اجازه بدید” گفتم: خو نپه چشاویده؟ گف: “شما که اجازه نمیدید، مسموم شده، معدش رو شست و شو دادیم، آزمایش خون هم ازش گرفتیم، نتیجش عجیبه؟” رمضون گف: یعنی چه؟ یعنی چی بَد، بَد خارده؟ رفیقل زاغو پشت پرده تختکو کراویده بیدن (قایم شده بودند)، یدفه تِنگسن اومدن گفتن: به جون خُمون هیچی نِخارده، سالمِ سالم بی ، زالو گف: زاغو پس سر مُو نشسه بی هاسی چهچه میزه مانم سر پیچی بیدیم، پیچ دادیم یدفه دل زاغو هم پیچ داد و گف: بزن کنار که میخام بالا بیارم.

دکتر گف: “نتیجه آزمایشات خیلی عجیب بود، نِه چیز بدی خورده، منظورم از اوناست، نه چیز فاسدی” گفتم: نپه چه خارده؟ دکترکو گف: “توی آزمایش خونش، مقداری گاز سی اُو دو هست که احتمالا از کارخانه سیمان گرفته شده، مقداری گاز کارخانه گچ و مقداری گاز کارخانه آسفالت بوده حدود بیست درصد هم گازهای مختلف و دو درصد هم گاز معده بوده، از اینها مهمتر رد پایی از گربه هم بود، حالا شما بگید ببینم چه خورده که این همه گاز سمی داشته و گربه هم توش بوده؟” سِیلِ رمضون کردم و گفتم: گولی؟! رمضون سِیل زاغو کرد و گف: تو کِی وخت کردی ئی همه چی بُخاری؟ زاغو هُمو طور که اِنک و پنک می کرد گف: مُو فقد یه لیوان اُو بارون خاردما وُی کُمُم(شکمم)! دکترکو سِیل ما کرد، مُنم سِیل زاغو کردم و گفتم: درفلکو کجا ناده بیدی؟ زاغو گف: شی سایبون نادم تا جلتر (زود تر) اُو سایبون بره توش پُراوو، هیچی دی دکترکو باریک واوی و رفت و زالو گف: دی زاغو مُو یه چیه فقد نفهمیدم، گفتم: چنه؟ گف: رد پُی گولیکو، گفتم: سایبون ما محل تردد گولیل خِشِممونه (محله مان است)، ئیه گفتم و جاروف پنگیمه در اُوردم و رفتم هُوُی (سراغ) او زنک که زنگ زده بی سی رمضون، ها دیی ها.

چاپ اتحاد جنوب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
ارسال نظر شما
انتشار یافته : ۰ در انتظار بررسی : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.